خرید بک لینک

ميگن تا خدا نخواه برگ از درخت نميفته شده حکايت من !!!!

تولد بچمون افتاد واسه 5 شهريور

شهريوری شد

دکتر يک هفته زود تعيين کرده بود بيمارستان قبول نکرد بستريم کنه

دندون درد هم گرفتم شديد . دو تا از دندونهام خراب شده و اينکه نميتونم بکشم خيلی سخته برام

خدا کمکم کنه

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

سلام

ماااااا اومديم ياسين ما دنيا اومد امروز يازده روزشه

يه پسر خوشگل و مو مشکی

خودمم حالم خوبه فقط خيلي اذيت شدم بعد از عمل ...

در کل ما خوبيم ....

پ ن : از مزارع پنبه ی شيلی تا کارخانه شماره 17 شانگهای و زير چرخ خياطي زني ترک، پيراهني بودم که به تو فکر مي کردم .....

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

حالا که از من دوری
مراقبِ خودت باش
مراقبِ اشک هایت که بی من نـریزند
مراقبِ دلت که بی من نگیرد
مراقبِ خنده هایت که بی من کسی نبیند
مراقبِ دست هایت باش
چشم هایت حتی
این ها همه اش امانت است
پیشِ تو
حالا که دستم از دست هایت کوتاست
آغوشم از آغوشت دور
مراقبِ بی قراری هایت باش
مبادا بی من کسی
آرامِ جانت شود
مبادا ...

پ ن :حالا که از من دوری .....

تولدت مبارک

بهترین ها رو برات آرزو دارم

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

دهنم خشک و تلخه، چشام دیگه نمیبینه هوا گرمه ولی من نوک انگشتام سرده،کاری نگردم ولی اخ دلبر اگه بدونی چقدر خستم انگار کردنم تو گونی با مشت و لقد افتادن به جونم، بخدا میترسم اخه بابا من اینجوری نبودم که

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

نترس
به زبان بياور
بنويس كه دلت برايم تنگ شده
اين همه سال
اين همه ماه
اين همه روز
من نوشتم و بى پاسخ ماند
قول ميدهم،همين كه به زبان بياورى
قبلِ از تمام شدنِ جمله ات،
پايينِ پنجره ى اتاقت ايستاده ام
باور كن تنهايىِ این روزها
عجيب سخت ميگذرد!

پ ن :یک ساعت میبینیش بیست و سه ساعت به اون یک ساعت فکر میکنی....کاش پیشت بودم کاش پیشم بودی...

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

نامبرده مدتی است خسته است، منفعل شده و دستش به هیچ کاری نمی رود و حوصله خودش را هم ندارد. روزی چند کیلومتر مثل یک مرده متحرک با قدمهای کوتاه و سری فروافتاده و گامهایی سست در خیابان های شهر راه می رود

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

گفتم دلبرامشب از همیشه شب تره!انگاری یجور غمِ سنگین نشسته تو دلِ آسمون...دستشو گذاشت تو دستم گفت:آسمون همون آسمونِ ، شهر همون شهرِ ، مردم همون مردم...فقط کمی خسته ای ، دلتنگی!با لبخند ملیحی سرشو برگرد

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

دل کندن و جداشدنلعنتی درست مثل مریضی میمونه!تو روزای آخر،دیگه میخواد جونت رو بگیرهدرست مثل این میمونه که تب و لرز و درد و..همه و همه،باهم بیاد سراغت و فقط بتونی نفس بکشی و درد رو تحمل کنی به جز همینم،

برچسب: نویسنده: نوید عباسیان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

صفحه بندی